سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تنها مثل مادرم

تنها مثل مادرم
لینک دوستان
   1   2   3      >


غزه


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 15/11/87 ] [ 7:51 صبح ] [ ]

1. «عصمت» برگرفته از کلمه «عصم» به معناى نگهداشتن و مانع شدن است([1]) و در اصطلاح «نیروى درونى است که شخص را از گناه و حتى از خطا و اشتباه منع مى کند»([2]) و طبق تعریف دیگر «عصمت لطفى است از طرف خداوند، که شخص را از انجام فعل قبیح باز مى دارد([3])، به این معنا که انسان در اثر ایمان و شناخت و یقین کامل، داراى روحى       مى شود که با کمال آزادى و آگاهى هرگز نه تنها گناه نمى کند بلکه اندیشه و فکر گناه هم در ذهن او خطور نمى کند([4]).


2. در اصل عصمت انبیاء، بین مسلمین هیچ اختلافى نیست، ولى در مراتب آن اختلاف وجود دارد. شیعیان قائلند که انبیاء از انجام هر گناهى چه عمداً و چه سهواً و چه نسیاناً معصوم هستند، ولى اکثر اهل سنت معتقدند که انبیاء از گناه صغیره اى که سهوا انجام شود معصوم نیستند و ممکن است که شخص نبى گناه صغیره سهوى انجام دهد و همچنین عصمت را فقط در زمان نبوت قبول دارند([5]) نه قبل از آن.


3. منظور از عصمت پرهیز از کارهایى است که از نظر شرعى حرام است نه امورى که به آن ها مجازاً عصیان و گناه گفته مى شود.


ـ با توجه به مطالبى که اشاره شد، علت استغفار انبیاء و ائمه و این که آیا این عمل آن ها نشان دهنده نقص و نداشتن عصمت نیست باید بگوییم که:


اولا: گاهى اوقات به ترک مستحب یا انجام فعل مکروه، گناه و عصیان گفته مى شود و به همین خاطر انبیاء و امامان معصوم به خاطر بزرگى مقام و شأن و جلالى که داشته اند ترک بعضى از مستحبات و انجام بعضى از مکروهات را شایسته مقام خود    نمى دیدند ولذا به آن گناه و عصیان مى گفتند و از آن استغفار مى کردند([6]).


مقام خاص انبیاء و اولیاء چنین مى طلبد که آنان کارى که شایسته مقام ربوبیت نیست مرتکب نشوند و آن کار را زشت و قبیح بشمارند و این به خاطر شناخت عمیق آنان از خداوند و مقام ربوبى اوست. پس اگر انبیاء به گناهى اعتراف مى کنند و طلب استغفار مى کنند معنایش این نیست که گناه به معناى فقهى و شرعى مرتکب شده اند، بلکه به این معناست که کار آنان شایسته مقام ربوبى خداوند نبوده است و به تعبیر دیگر ترک اولى کرده اند چنان که بعضى از مفسرین در مورد کار حضرت آدم(ع) که موجب خروج او از بهشت شد، گفته اند کار او از قبیل ترک اولى بوده است.([7])


البته باید توجه داشت کارهایى که انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ براى خود گناه مى دانند، باعث آتش جهنم و عذاب هاى آخرت نیست و استغفار از این کارها هم به خاطر رهایى از آتش جهنم نیست، زیرا اصلا کارى که موجب آتش جهنم شود از آن ها سر نمى زند، بلکه این کارها فقط باعث مى شود که از عنایات و توجهات خاص اللهى و مقاماتى که ما اصلا عقلمان قدرت فهم آن ها را ندارد، محروم شوند... و استغفارشان به خاطر بازگشت به مقامات اولیه اى است که قبل از انجام این کارها داشته اند و یا اصلا براى رسیدن به مقامات والاترى است که در اثر انجام این کارها از رسیدن به آنها محروم شده اند.


ثانیاً: انبیاء تمام کمالات و علوم و فضایل خود را از ناحیه خداوند مى دانند و اگر این فضل و لطف از جانب خداوند نبود چه بسا آنان دچار معصیت و عصیان مى شدند، و در واقع آنان با استغفار و گریه و زارى به درگاه خداوند، به عجز خود در مقابل خداوند و فضل و انعام خداوند اقرار مى کنند، پس اگر انبیاء مى گویند «اَذنبت: گناه کردم» معنایش این است که اگر توفیق و فضل و لطف خداوند نبود مرتکب گناه مى شدم([8]).


ثالثاً: انبیاء در هر لحظه و زمان، در حال ترقى و تکامل و صعود به کمالات و پیمودن مدارج رشد و معرفت خدا بوده اند، و وقتى به گذشته خود مى نگریستند خود را در مرتبه پایین ترى از معرفت حق مى دیدند و در مقابل خداوند، خود را مقصر     مى دانستند و از آن حالت گذشته خود استغفار نمودند([9]).


رابعاً: انبیاء چون به خداوند متعال و مقام ربوبى او معرفت و شناخت زیادى داشته اند، عبادات و طاعات خود را، لایق مقام او نمى دانستند، از این جهت، آن را نوعى قصور مى شمردند و از آن استغفار مى کردند([10]).


--------------------------------------------------------------------------------


 [1]. احمد بن فارس، معجم مقایس اللغة، مکتبة الاعلام الاسلامى، ذیل کلمه عصم، ج 4، ص 331.


 [2]. محمدتقى مصباح یزدى، راهنماشناسى، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ص 121.


 [3]. بحار، دار احیاء التراث العربى، ج 17، ص 94.


 [4]. محسن قرائتى، درسهایى از قرآن، انتشارات اسلامى، ص 268.


 [5]. بحارالانوار، ج 11، ص 90، شرح مواقف، جرجانى، شریف رضى، ج 8، ص 267.


 [6]. بحارالانوار، همان، ج 25، ص 210.


 [7]. تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازى، دارالکتب الاسلامیه، ج 6، ص 123 و شرح المواقف، جرجانى، شریف رضى، ج 8 ص 267 ـ 268 و شرح المقاصد، تفتازانى، شریف رضى، ج 5، ص 50.


 [8]. بحارالانوار، همان.


 [9]. بحارالانوار، همان.


 [10]. بحارالانوار، همان.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ جمعه 11/11/87 ] [ 8:52 صبح ] [ ]

دانلود داستان ((در دین حیا نکردند))


http://www.ufile.info/upload/1229714165.zip


 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 28/9/87 ] [ 8:34 عصر ] [ ]

 


دردین حیا نکردند.



قسمت سوم


وقتی این ماجرارو شنیدم تصمیم گرفتم هر جوری شده بفهمم که چه کسی این مسائل رو به امیر محمد یاد می ده.


فردا شب بعد از شام صداش زدم گفتم :پسرم لطفا بیا اینجا.


اومد ونشست کنارم.


با جدیت پرسیدم :من اینقدر نا محرمم که نباید بدونم کی به پسرم مسائل دینی یاد می ده.


نه مامان جون.


پس بگو کیه؟


نمی تونم بگم.


چرا؟مگه دهنت رو قفل زدن؟


نه.اما بابا گفته نگم چون کسی باور نمی کنه.


چرا پسرم من باور می کنم.


پس یه قولی بدید.


قول می دم به شرطی که منطقی باشه.


منطقیه.


خواب بگو.


شما قول بدید که مجرد نمونید منم می گم کی احکام یادم می ده.


حسابی عصبانی شدم وگفتم :قبول؛حالا بگو کی بهت یاد می ده.


بابا یادم می ده.


پدرت؟


بله بابا.


اما چه جوری.


خواب دیگه ؛بقول خودش وظیفه هر پدریه که به بچه هاش این مسائل رو یاد بده.


اما پدرت که شهید شده،چه جوری بهت یاد می ده؟


ببین مامان دیگه نشد،شما فقط پرسیدین کی بهت یاد می ده!


خواب حالا بگو؟


به قول بابا مسلمون باید حدوحدود خودش رو حفظ کنه وهر حرف راستی رو به هرکسی نگه حتی اگه مادرش باشه به شرطی که کتمان اون باعث گناه یا ضرر نشه.




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ پنج شنبه 28/9/87 ] [ 7:26 عصر ] [ ]

براساس خاطرات واقعی از مادر شهید یعقوب عرب عامری


دم غروب با هم نشسته بودیم که گفت: « ننه دوست داری بری مکه؟ »


گفتم :آره ننه ،چرا که نه ،چی بهتر از زیارت خونه خدا!


گفت : « می خوام برم اسمت رو بنویسم وسه زیارت خونه خدا. »


گفتم : نه عزیزدلم،الان مکه من تو داداشتین،شما دوتا رو سروسامون بدم اگه عمری بود بعدش می رم زیارت خونه خدا.


چند روز بعد می ره برای ثبت نام ،اونجا ازش می پرسن چرا بزرگترت نیامده؟


جواب داده بود پدرم عمرش رو داده به شما وبرادرم هم رفته جبهه.


بالاخره اسم رو می نویسه.


آمد خونه وگفت:« ننه بلاخره اسمت رو نوشتم وسه مکه. »


پرسیدم :با کدوم پول؟


گفت: «یکی ضمانت کرد. »


منم رفتم از بانک پول گرفتم وبردم دادم.


اسم من ووسه حج نوشت خودش زوتر رفت به حجش رسید.


               وشهداء چه خوب وپاک راه زیارت را پیمودند.


                                         وشهداء چه نیکو طواف کردند.


                                                           وقبول شدند.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 2/9/87 ] [ 7:53 عصر ] [ ]
   1   2   3      >
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

Get Flash Code

امکانات وب
بک لینک طراحی سایت